۱۳۹۴ شهریور ۱۹, پنجشنبه

ایران - رنج نامه زندانی سیاسی کرد کاوه شریفی محبوس در زندان میناب


زندان میناب
 دیدن نعش بیجان آیلان همه غمها، رنجها، تنهایی و مشقت زندان را به فراموشی سپرد.بیش از هفت سال در زندان گذشت، تنها با یک بار ملاقاتی آن هم تحت شرایط شدید امنیتی و حفاظتی به‌صورتی که در عدم حضور رئیس زندان، معاون ایشان وحفاظت اطلاعات زندان و فرمانده قرارگاه و مسئول واحد فرهنگی و چندین پرسنل دیگر زندان حضور داشتند. غیر از احوالپرسی، حق صحبت کردن با زبان کردی را حتی با مادرم که فارسی نمی‌دانست نداشتم. بیش از هفت سال در میان مجرمان عادی، به‌خصوص زندانیان معتاد (شهرستان میناب در مسیر ترانزیت ورود مواد مخدراز مرزهای شرقی به ایران قرار دارد و اکثر جرایم این زندان مربوط به جرایم مواد مخدر است و بیشتر متهمین به نوعی آلوده و معتاد به یکی از مخدرات می‌باشند و به سبب فقر و بیکاری در این شهرستان جرایم سرقت دومین آمارزندان را دارا می‌باشد) عذاب آورتر و معظل بزرگ ما در این همبندی بودن با این جرایم بازرسیهای مکرر است که از طرف زندان جهت کشف مواد صورت می‌گیرد.هر چند روز یک بار به‌صورت ناگهانی تعداد زیادی از پرسنل با پوتین، شوک الکتریکی و باتون وارد بند و اتاق خوابها شده و به بهانه کشف مواد، چاقو وموبایل شروع به لخت کردن زندانیان و بازرسی از وسایل شخصی و به هم زدن تخت وکلیه اشیا می‌پردازند. بارها به جهت لخت نمودن و درآوردن کلیه لباسها حتی لباسهای زیر با مأموران درگیر شده‌ایم که در نهایت با شوک الکتریکی، باتون و انفرادی روبه‌رو شده‌ایم و هر بار در این بازرسیها تعداد زیادی از وسایل شخصی، از طرف زندانبان به سرقت رفته یا به بهانه ممنوع بودن آن توسط زندان مصادره شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر